یادداشت: در این تارنما از گاهشماری خورشیدی تاجگذاری کوروش بزرگ استفاده شده است.
احمد شکراللهی
سید احمد شکراللهی (۱۵ دی ۲۵۵۷ – ۱۶ مهر ۲۵۸۱)
سید احمد شکراللهی، متولد دیماه ۲۵۵۷، جوانی ۲۴ ساله از اهالی کردآباد و خوراسگان اصفهان بود؛ ورزشکاری پرانرژی که اطرافیانش او را به مهربانی، جسارت و علاقه عمیقش به آزادی میشناختند. نزدیکانش میگویند او پیش از کشتهشدن بارها در اعتراضات شرکت کرده بود و چند روز قبل از مرگش به اطرافیان گفته بود: «اگر من به اعتراضها نروم، چه کسی برای آزادی بجنگد؟»
روز شانزدهم مهر ۲۵۸۱، همزمان با فراخوان اعتراضات سراسری در اصفهان، حال مادر احمد مساعد نبود. احمد تصمیم گرفت او را با موتور به بیمارستان شریعتی برساند. در مسیر، حوالی میدان آزادی اصفهان و دروازه شیراز، با خیابانهای شلوغ و حضور معترضان و نیروهای امنیتی روبهرو شدند. او موتور را در کوچهای پارک کرد تا مادرش در امان بماند و او را داخل ساختمانی نیمهکاره پناه داد.
اما خودش بیرون ماند. روایتهای نزدیکان خانواده میگوید احمد در پیادهرو ایستاده بود و تلفن همراهش در دستش بود؛ برخی معتقدند نیروهای امنیتی از ترس ثبت تصاویرشان به سوی او شلیک کردند. دقایقی بعد، دو گلوله به سینه، قلب و پیشانی او اصابت کرد و احمد در همان لحظه جان باخت.
مادرش، با وجود بیماری، وقتی صدای تیراندازی و فریاد مردم را شنید، از ساختمان بیرون دوید. زنی در میان جمعیت کفش خونآلود احمد را بالا گرفته بود و فریاد میزد: «صاحب این کفش کشته شده.» مادر احمد همانجا از هوش رفت.
مردم پیکر او را به بیمارستان الزهرای اصفهان رساندند، اما احمد پیش از رسیدن جان سپرده بود. پس از آن، نیروهای امنیتی پیکر او را بدون اطلاع خانواده به باغ رضوان منتقل کردند، غسل دادند و تلاش کردند خانواده را وادار کنند همانجا و بیسروصدا دفنش کنند. خانواده تحت فشار شدید قرار گرفتند؛ به آنها گفته شده بود اگر تا صبح برای دفن آماده نشوند، پیکر را هر جا که حکومت بخواهد دفن خواهند کرد.
با وجود تهدیدها، خانواده و بستگان احمد تسلیم نشدند. آنها پیکر او را به امامزاده محمدباقر خیادان در خوراسگان منتقل کردند تا در کنار مردم شهرش به خاک سپرده شود. با این حال، فضای امنیتی سنگینی بر مراسم حاکم بود. خانواده اجازه برگزاری آزادانه مراسم را نداشتند و احمد در سکوت و تاریکی شب به خاک سپرده شد. نزدیکانش میگویند حتی تلفن همراه خواهر او برای هفتهها در اختیار مأموران بود و خانواده مجبور به سکوت شده بودند.
فشارها پس از خاکسپاری نیز ادامه یافت. در مراسم هفتم و چهلم او، نیروهای امنیتی با مردم درگیر شدند و شعارهایی چون «زن، زندگی، آزادی» و «مرگ بر جمهوری اسلامی» در اطراف مزارش شنیده میشد. گفته میشود در این درگیریها شماری از شهروندان نیز جان باختند.
خانواده احمد روی سنگ مزارش جمله معروف «از خون جوانان وطن لاله دمیده» را نوشتند؛ جملهای که سالهاست بر مزار جانباختگان راه آزادی دیده میشود. اما مدتی بعد مأموران سنگ قبر او را کندند و با خود بردند.
نزدیکان احمد میگویند او همیشه به پدر و مادرش میگفت: «شما را سرافراز میکنم.» او عاشق موسیقی شادمهر عقیلی بود و به شوخی به دوستانش میگفت: «دنیا یک کنسرت شادمهر به من بدهکار است.»
پس از مرگش، ویدیویی از پدرش منتشر شد؛ مردی که در سکوت زمستان، زیر بارش برف، کنار مزار پسرش نشسته بود و میگفت احمد عاشق برف بود. پدرش با صدایی شکسته میگفت سالها در اصفهان برف نیامده بود، اما حالا که احمد رفته، برف باریده است.