Woman Life Freedom زن زندگی آزادی
  • برگ نخست
  • جاویدنامان
  • جستجو
    • جان باختگان
    • ساده نویسن
    • تبدیل سال
  • ایران
    • سیاسی
    • فرهنگی
    • اجتماعی
    • موسیقی
    • کتاب
    • نمایش
    • گوناگون
    • اندیشه های نو
    • رویدادهای تاریخی
    • فرتورهایی از ایران
    • زیست بوم
    • آئین اسلام

تارنمای فرهنگی و همبودی(اجتماعی) جاویدنامان - آدينه ۱۷ مهر ۲۵۸۵  -  Friday 9 October 2026

برگ نخست /جستجو / جانباخته گان / میلان درخشان



یادداشت‌: در این تارنما از گاه‌شماری خورشیدی تاج‌گذاری کوروش بزرگ استفاده شده است.


ENGLISH
میلان درخشان Milan Derakhshan

میلان درخشان

میلان درخشان (۱۴ خرداد ۲۵۵۲ – ۱۷ مهر ۲۵۸۱)

میلان درخشان جوانی از روستای کِلاچاه اول، از توابع خمام رشت بود؛ مردی قدبلند، تنومند و زحمتکش که زندگی‌اش را با کار باربری می‌گذراند. او با هزار سختی ماشینی خریده بود تا بتواند خرج خانواده‌اش را تأمین کند. پدر دختری کوچک به نام «رها» بود و عشق عمیقی به دخترش و زندگی داشت. اما زندگی برای او از همان کودکی آسان نبود؛ چهارده سال پیش پدرش را از دست داده بود و مادرش سال‌ها با کارگری، فرزندانش را بزرگ کرده بود. میلان نیز از همان نوجوانی برای کمک به خانواده کار می‌کرد و بار مسئولیت زندگی همسر، دخترش و مادرش را بر دوش داشت.
فشار بدهی‌های ناشی از خرید خودرو باعث شد مدتی به زندان لاکان رشت بیفتد. او در بند ۸ زندان، همراه زندانیانی چون مهرگان زحمتکش و مهرزاد بهروز نگهداری می‌شد. به خاطر هیکل درشت و روحیه نترسش، میان زندانیان احترام و نفوذ زیادی داشت. تنها دو روز تا آزادی‌اش باقی مانده بود، اما همین نزدیکی آزادی باعث نشد در برابر ظلم سکوت کند.
در روز ۱۷ مهر ۲۵۸۱ و هم‌زمان با اوج اعتراضات سراسری، در زندان لاکان رشت شرایطی خونین شکل گرفت. زندانیان در اعتراض به شکنجه و برخورد با نوجوانان بازداشت‌شده قیام، با مأموران زندان درگیر شدند. نیروهای حکومتی برای سرکوب زندانیان از گاز اشک‌آور و گلوله جنگی استفاده کردند. فضای بسته بندها پر از دود و خفگی شده بود و زندانیان راه فراری نداشتند.
در آن شب هولناک، میلان درخشان در صف اول ایستاد. او با قدرت بدنی‌اش تلاش کرد راهی برای نجات زندانیان باز کند. با استفاده از یک گاری، درِ بند را شکست تا زندانیانی که در میان دود و گاز گرفتار شده بودند بتوانند بیرون بیایند. شجاعت و مقاومت او خشم مأموران را بیشتر کرد. بنا بر روایت خانواده و نزدیکانش، مأموران کپسول گاز اشک‌آور را از فاصله نزدیک به صورت و دهانش خالی کردند و سپس به سویش شلیک کردند. پس از افتادنش بر زمین نیز با باتوم پاهایش را شکستند و او را به شدت مورد ضرب‌وشتم قرار دادند.
وقتی پیکر میلان را به خانواده‌اش تحویل دادند، آثار پنج گلوله و کبودی و جراحات شدید بر بدنش دیده می‌شد. حکومت او را یکی از عوامل اصلی شورش زندان معرفی می‌کرد؛ به همین دلیل حتی اجازه نصب بنر و برگزاری مراسم آزادانه را به خانواده‌اش ندادند و آنان را مجبور کردند تصاویر و یادبودهایش را از شبکه‌های اجتماعی پاک کنند.
میلان تنها هیکلی تنومند نداشت؛ روحیه‌ای عصیانگر و آزادی‌خواه نیز در وجودش موج می‌زد. جملاتی که در صفحه اینستاگرامش نوشته بود، تصویری روشن از شخصیت او به جا گذاشته است:
«اگه من منم، جنگل‌شان را به آتش می‌کشم اگر برگی از تک‌درختم به زمین بیفتد.»
و جمله‌ای که انگار خلاصه تمام زندگی‌اش بود:
«هیچ وقت، هیچ کجا، هیچ زمان، از هیچی نترس…»
او همان‌گونه که زندگی کرد، ایستاده و بی‌هراس جان باخت؛ مردی که در واپسین روزهای عمرش، آزادی خود را کنار گذاشت تا در کنار دیگران بایستد.

آدينه 1 خرداد 2585

ابتدا وارد سیستم شوید و پس از ورود دیدگاه تان را در این پست وارد کنید.

ایران آزادی

Thread

YOUTUBE

برگ نخست جاویدنامان


دیدگاها

تا کنون دیدگاهی در این مورد درج نشده است!

ارسال بازخورد

webmaster@bandegani.de Copyright © Bandegani 2022 - All Rights Reserved