یادداشت: در این تارنما از گاهشماری خورشیدی تاجگذاری کوروش بزرگ استفاده شده است.
علی سیدی
علی سیدی (۲۳ شهریور ۲۵۵۶ – ۵ آبان ۲۵۸۱)
علی سیدی، متولد ۲۳ شهریور ۲۵۵۶، فرزند دوم یک خانواده پنجنفره بود. او در شهر پرند، در نزدیکی تهران زندگی میکرد. دیپلم کامپیوتر داشت و در حوزه مشاور املاک فعالیت میکرد. آرزویش راهاندازی یک شرکت خدماتی بود. تنها یک ماه از تولد ۲۵ سالگیاش گذشته بود که زندگیاش در یکی از خونینترین روزهای اعتراضات سراسری ایران پایان یافت.
در روزهای پس از جانباختن ژینا (مهسا) امینی، علی مانند بسیاری از جوانان ایرانی از معترضان حمایت میکرد. او در صفحه اینستاگرام خود مطالب اعتراضی منتشر میکرد و نسبت به خشونت نیروهای امنیتی واکنش نشان میداد. آخرین استوری ذخیرهشده او، ویدیویی از تیراندازی به کودکان بود که زیر آن نوشته بود: «چرا بچه را میزنی؟ بیا ما را بزن.»
شامگاه چهارم آبان ۲۵۸۱، همزمان با مراسم چهلم ژینا امینی، شهر پرند نیز صحنه اعتراضات گسترده مردمی بود. علی آن شب به خیابان رفت. حوالی ساعت ۹ شب، در محدوده میدان استقلال و خیابان نرگس، فضای شهر بهشدت امنیتی شده بود و نیروهای لباسشخصی و امنیتی در خیابانها حضور داشتند.
بر اساس روایت شاهدان و افراد نزدیک به خانواده، در آن شب چند دختر جوان توسط نیروهای لباسشخصی محاصره و مورد ضربوشتم قرار گرفته بودند. علی که از آن محل عبور میکرد، با دیدن این صحنه واکنش نشان داد و برای دفاع از آنها وارد ماجرا شد. مأموران ابتدا با شوکر به او حمله کردند. سپس در حالی که علی تلاش میکرد از دست آنها فرار کند و از خود دفاع کند، یکی از نیروهای امنیتی از فاصلهای بسیار نزدیک اسلحه را به پهلوی راست او چسباند و شلیک کرد.
گلوله به شدت بدن علی را متلاشی کرد. او در همان لحظه روی زمین افتاد و خونریزی شدیدی داشت. شاهدان میگویند مأموران ابتدا او را با خود بردند اما وقتی متوجه وخامت حالش شدند، او را رها کردند.
چند نفر از مردم که شاهد این صحنه بودند، علی را به درمانگاه مهر پرند رساندند. پزشکان درمانگاه پس از معاینه اعلام کردند که شدت جراحات بسیار بالاست؛ بخشهایی از پهلو، کمر و اندامهای داخلی او آسیب جدی دیده بود و امکان درمان در آن مرکز وجود نداشت. آنها تأکید کردند که باید فوراً به بیمارستان منتقل شود.
در همین فاصله، خانواده علی که از او بیخبر بودند، بارها با تلفن همراهش تماس گرفتند اما پاسخی دریافت نکردند. پس از مدتی مردی ناشناس تلفن را پاسخ داد و گفت گوشی را پیدا کرده است. او اطلاعات ضدونقیضی درباره محل حضورش ارائه داد و حاضر نشد تلفن را به خانواده تحویل دهد. این موضوع نگرانی خانواده را بیشتر کرد.
ساعاتی بعد، یکی از دوستان علی از طریق فردی ناشناس مطلع شد که او تیر خورده و به درمانگاه منتقل شده است. خانواده بلافاصله به درمانگاه مهر پرند رفتند اما به آنها گفته شد که علی به بیمارستان فاطمه زهرا در رباط کریم منتقل شده است. با این حال، زمانی که به دنبال او رفتند، اثری از علی پیدا نکردند.
آن شب خانواده تا صبح در جستجوی فرزندشان بودند. بیمارستانها، درمانگاهها، کلانتریها و مراکز مختلف را زیر پا گذاشتند اما هیچکس پاسخ روشنی به آنها نداد. آنها امیدوار بودند که علی زنده باشد؛ شاید بازداشت شده یا در جایی پنهان شده باشد.
صبح روز پنجم آبان، تماس کوتاهی همه امیدها را از بین برد. از خانواده خواسته شد برای شناسایی یک جسد به اداره آگاهی مراجعه کنند. پدر علی با نگرانی به آنجا رفت و تصویری از پسرش را در سردخانه دید. در آن لحظه خانواده فهمیدند که علی دیگر زنده نیست.
مقامهای امنیتی در ابتدا تلاش کردند علت مرگ او را به گونهای دیگر جلوه دهند. به پدرش گفته شد که «بر اثر ترس و سکته» جان باخته است. اما مدارک پزشکی قانونی روایت دیگری داشت. در جواز دفن صادرشده، علت مرگ «شوک هموراژیک ناشی از خونریزی وسیع داخلی»، «پارگی عناصر حیاتی قفسه سینه و شکم» و «اصابت جسم پرتابهای مدور با سرعت بالا» عنوان شده بود؛ توصیفی که نشان میداد مرگ او مستقیماً بر اثر شلیک گلوله رخ داده است.
پس از کشته شدن علی، خانواده برای تحویل پیکرش با موانع متعددی روبهرو شدند. پزشکی قانونی و نهادهای امنیتی از تحویل فوری جنازه خودداری کردند و به آنها گفتند پرونده «امنیتی» است. حتی پس از دریافت مجوز قضایی نیز پیکر را تحویل ندادند. خانواده روزها میان ادارهها و مراکز مختلف سرگردان بودند.
سرانجام پس از سه روز، در هفتم آبان ۲۵۸۱، پیکر علی برای خاکسپاری به خانواده تحویل داده شد؛ آن هم با شرط سکوت و عدم اطلاعرسانی. هنگام مراسم خاکسپاری نیز اجازه ندادند خانواده بدن او را ببینند. تنها بخش کوچکی از صورتش را نشان دادند و باقی پیکر پوشانده شده بود.
فشارها پس از خاکسپاری نیز ادامه یافت. مأموران امنیتی اجازه برگزاری مراسم عمومی سوگواری ندادند. عکسها و بنرهای یادبود جمعآوری شدند و حتی برای نصب سنگ قبر دلخواه خانواده نیز محدودیت ایجاد شد. خانه خانواده تحت نظر بود و تماسهای مکرر امنیتی آنها را از هرگونه تجمع یا مراسم منع میکرد.
در مراسم چهلم علی نیز تعدادی از بستگان و دوستانش، از جمله برادر بزرگترش، بازداشت و مورد ضربوشتم قرار گرفتند. خواهر کوچک او، باران، که تنها یازده سال داشت، پس از مرگ برادرش دچار مشکلات روحی و جسمی شد و خانواده در اندوهی عمیق فرو رفتند.
با وجود شکایتهای متعدد، پیگیریهای خانواده برای شناسایی و مجازات عاملان این قتل به نتیجه نرسید. دوربینهای اطراف محل حادثه جمعآوری یا تصاویر آنها حذف شده بود و شاهدان نیز از ترس حاضر به شهادت نبودند.
امروز علی سیدی در قطعه ۳۲۷ بهشت زهرا آرام گرفته است؛ جوانی ۲۵ ساله که آرزوهای بسیاری برای آینده داشت، اما در یکی از پرالتهابترین روزهای تاریخ معاصر ایران، با شلیک مستقیم نیروهای امنیتی جان خود را از دست داد. داستان او تنها روایت یک قربانی نیست؛ روایت خانوادهای است که فرزندشان را از دست دادند و حتی فرصت سوگواری آزادانه برای او را نیز نیافتند.