یادداشت: در این تارنما از گاهشماری خورشیدی تاجگذاری کوروش بزرگ استفاده شده است.
محسن محمدی
محسن محمدی (۴ آذر ۲۵۴۹ – ۲۸ شهریور ۲۵۸۱)
محسن محمدی، فرزند خلیفه مسعود و رابعه، در ۴ آذر ۲۵۴۹ در دیواندره به دنیا آمد. او ۳۲ سال داشت، دیپلم کامپیوتر گرفته بود و در حرفه دکوراسیون و ساخت مصنوعات چوبی (MDF) فعالیت میکرد. از کودکی به نواختن دف علاقه داشت و اطرافیانش او را جوانی مهربان، مؤدب، خوشبرخورد و خوشاخلاق میشناختند. آرزویش این بود که با تلاش و کار، زندگی مستقلی بسازد و خانواده تشکیل دهد.
در شهریور ۲۵۸۱ و پس از جانباختن مهسا امینی، فضای زندگی محسن نیز دگرگون شد. او در همان روزهای آغازین اعتراضات گفته بود:
«میخواهم حتی اگر یک روز هم شده، آزادی مردم از دست این حکومت را ببینم.»
او همچنین باور داشت که مردم کرد، جانباختن مهسا امینی را هرگز فراموش نخواهند کرد و این واقعه نقطه عطفی در مطالبه آزادی و عدالت خواهد بود.
دو روز پس از مراسم خاکسپاری مهسا امینی، در ۲۸ شهریور ۲۵۸۱، همزمان با گسترش اعتراضات در دیواندره، محسن نیز در جمع معترضان حضور یافت. بر اساس گزارشها، اعتراضات آن روز با حضور گسترده مردم برگزار شد و در ادامه، نیروهای امنیتی و نظامی برای متفرق کردن معترضان از سلاح جنگی استفاده کردند.
در جریان این تیراندازی، محسن محمدی و فؤاد قدیمی هدف گلوله قرار گرفتند. گلوله کلاشینکف به ناحیه کبد محسن اصابت کرد و او به بیمارستان دیواندره منتقل شد.
بنابر گزارش یکی از منابع مطلع که توسط رسانه کُردپا منتشر شده است، محسن از حدود ساعت ۱۱ پیش از ظهر تا ساعت ۱۷ عصر در بیمارستان دیواندره بستری بود و در این مدت تنها به او خون تزریق شد و اقدام درمانی مؤثر دیگری انجام نگرفت. او حدود ساعت ۱۷ همان روز جان خود را از دست داد.
به گفته همین منبع، با وجود جانباختن محسن، به خانواده او اطلاع داده شد که هنوز زنده است و برای ادامه درمان به بیمارستان سنندج منتقل میشود. همچنین گزارش شده است که در مسیر انتقال، نیروهای امنیتی اجازه همراهی هیچ پزشک یا کادر درمانی را ندادند و تنها مأموران اداره اطلاعات در آمبولانس حضور داشتند. خانواده زمانی که خود را به بیمارستان سنندج رساندند، از جانباختن محسن مطلع شدند؛ در حالی که پیکر او پیشتر به بهشت محمدی سنندج منتقل شده بود.
بر اساس همین گزارش، نهادهای امنیتی قصد داشتند برای جلوگیری از گسترش اعتراضات، پیکر محسن را بدون اطلاع خانواده و بهصورت شبانه دفن کنند. اما خانواده با پیگیریهای خود موفق شدند پیکر او را تحویل بگیرند و مراسم خاکسپاری با حضور بستگان، دوستان و شماری از مردم برگزار شد.
فردای آن روز، فؤاد قدیمی نیز که در همان تیراندازی زخمی شده بود، جان خود را از دست داد و به جمع جانباختگان اعتراضات پیوست.
با وجود فشارها و تهدیدهایی که برای برگزاری مراسمی محدود و بدون حضور گسترده مردم اعمال شد، خانواده محسن مراسم یادبود او را برگزار کردند و بسیاری از مردم دیواندره با حضور بر مزار جانباختگان، یاد آنان را گرامی داشتند.
بر اساس گزارش کُردپا، در مراسم چهلم محسن محمدی نیز پس از بازگشت مردم از آرامستان، میان نیروهای امنیتی و معترضان درگیری رخ داد و از گلولههای ساچمهای و گاز اشکآور برای متفرق کردن جمعیت استفاده شد.
همچنین این رسانه به نقل از یک منبع مطلع گزارش داده است که چند روز پس از جانباختن محسن، نهادهای امنیتی پیشنهاد ثبت نام او در بنیاد شهید و پرداخت مبلغی به خانواده را مطرح کردند، اما خانواده این پیشنهاد را نپذیرفتند و خواستار شناسایی و محاکمه عاملان کشته شدن فرزندشان شدند.
پس از جانباختن محسن، پدر و مادر سالخوردهاش برای زنده نگه داشتن یاد او غذای نذری تهیه کردند و میان نیازمندان توزیع کردند؛ بستههایی که تصویر محسن بر روی آنها نقش بسته بود. این اقدام، برای خانواده و بسیاری از مردم، نشانهای از ادامه راه و زنده ماندن یاد او بود.
در جریان خیزش «زن، زندگی، آزادی»، شهر دیواندره یکی از کانونهای اصلی اعتراضات بود و شماری از شهروندان آن در اثر تیراندازی نیروهای امنیتی جان باختند یا زخمی شدند. محسن محمدی، فؤاد قدیمی، حبیبالله فتحی و فؤاد سواری از جمله معترضان اهل دیواندره بودند که در این اعتراضات جان خود را از دست دادند.
محسن محمدی با آرزویی ساده اما بزرگ در ذهن بسیاری از مردم ماندگار شد؛ آرزوی دیدن حتی یک روز آزادی. جملهای که از او به یادگار مانده است، امروز همچنان در حافظه بسیاری از مردم تکرار میشود: