Woman Life Freedom زن زندگی آزادی
  • برگ نخست
  • جاویدنامان
  • جستجو
    • جان باختگان
    • ساده نویسن
    • تبدیل سال
  • ایران
    • سیاسی
    • فرهنگی
    • اجتماعی
    • موسیقی
    • کتاب
    • نمایش
    • گوناگون
    • اندیشه های نو
    • رویدادهای تاریخی
    • فرتورهایی از ایران
    • زیست بوم
    • آئین اسلام

تارنمای فرهنگی و همبودی(اجتماعی) جاویدنامان - شنبه ۲۴ مرداد ۲۵۸۵  -  Saturday 15 August 2026

برگ نخست /جستجو / جانباخته گان / فرزین لطفی



یادداشت‌: در این تارنما از گاه‌شماری خورشیدی تاج‌گذاری کوروش بزرگ استفاده شده است.


ENGLISH
فرزین لطفی Farzin Lotfi

فرزین لطفی

فرزین لطفی (۲۵ مرداد ۲۵۵۵ – ۳۰ شهریور ۲۵۸۱)

۲۳ فرزین لطفی در ۲۵ مرداد ۲۵۵۵ در رضوانشهرِ گیلان به دنیا آمد؛ جوانی از خانواده‌ای زحمتکش که زندگی‌شان با کشاورزی و کار و رنج گره خورده بود. پدر و مادرش با درآمد حاصل از کشاورزی، با دشواری بسیار او را بزرگ کردند و فرزین نیز از همان سال‌های جوانی، خود را از رنج و تلاش خانواده جدا نمی‌دانست.
در میان اعضای خانواده، فرزین را جوانی مهربان، خوش‌خنده و صمیمی به یاد می‌آورند؛ کسی که حضورش به خانه گرما می‌داد. او تنها به دنبال زندگی شخصی خود نبود و هر زمان فرصتی پیدا می‌کرد، در کنار پدر و مادرش می‌ایستاد.
در فصل کاشت برنج، همراه خانواده در کار کشاورزی کمک می‌کرد. کار برای او فقط وسیله‌ای برای گذران زندگی نبود؛ بخشی از مسئولیتی بود که در برابر پدر و مادری احساس می‌کرد که سال‌ها برای بزرگ کردنش زحمت کشیده بودند.
فرزین برای تأمین معاش خود و کمک به خانواده، به‌عنوان ملوان کشتی کار می‌کرد. روزهایی هم که به خانه بازمی‌گشت، برای اینکه باری از دوش پدر و مادرش بردارد، در کارواش محله مشغول به کار می‌شد. زندگی او میان دریا، کار، خانواده و شهر کوچکی که در آن بزرگ شده بود می‌گذشت.
اما پاییز سال ۲۵۸۱، مسیر زندگی او را برای همیشه تغییر داد.
با آغاز اعتراضات سراسری، فرزین نیز به جمع معترضان پیوست. او جوانی بود که نسبت به شرایط حاکم بر کشور معترض بود و در کنار دوستانش، از جمله ساسان قربانی، در اعتراضات حضور پیدا کرد.
روزهای پایانی شهریور ۲۵۸۱، رضوانشهر نیز مانند بسیاری از شهرهای ایران شاهد حضور معترضان در خیابان‌ها بود. فرزین در یکی از همین روزها، همراه دوستان و دیگر معترضان در خیابان حضور داشت.
بر اساس روایت خانواده و نزدیکانش، او در مقابل کلانتری رضوانشهر هدف شلیک نیروهای حکومتی قرار گرفت و گلوله به قلبش اصابت کرد. درباره تاریخ دقیق کشته‌شدن او در روایت‌های منتشرشده، تاریخ‌های ۲۹ و ۳۰ شهریور ۲۵۸۱ ذکر شده است؛ اما همه روایت‌ها در این نکته مشترک‌اند که فرزین در جریان اعتراضات رضوانشهر و بر اثر شلیک مستقیم جان خود را از دست داد.
جوانی که تا چند روز پیش میان خانواده و دوستانش می‌خندید، ناگهان دیگر به خانه بازنگشت.
فرزین هنگام جان‌باختن تنها ۲۵ سال داشت.
مرگ او برای خانواده‌ای که با رنج و زحمت فراوان بزرگش کرده بودند، زخمی عمیق بر جای گذاشت. پدر و مادری که سال‌ها با دسترنج کشاورزی زندگی کرده و فرزندشان را به جوانی رسانده بودند، این‌بار باید با جای خالی او در خانه کنار می‌آمدند.
یکی از نزدیکان فرزین بعدها در نوشته‌ای درباره او چنین روایت کرد که فرزین حتی هنگام کاشت برنج نیز در کنار پدر و مادرش بود؛ فرزندی که تلاش می‌کرد سهم خود را در زندگی خانواده ادا کند. همان نزدیکان از مادرش نوشتند؛ مادری که پس از مرگ فرزندش، شب‌هایش با ناله و سوگ گذشت.
پس از جان‌باختن فرزین، فشار بر خانواده نیز پایان نیافت. بنا بر روایت‌های منتشرشده، اعضای خانواده از سوی نیروهای امنیتی تهدید شدند که در صورت مصاحبه یا سخن گفتن درباره فرزندشان، بازداشت خواهند شد.
این تهدیدها، در کنار داغ سنگین از دست دادن فرزند، فشار روحی شدیدی بر خانواده وارد کرد. پس از مراسم خاکسپاری، مادر فرزین در شرایطی که خانواده تحت فشار نیروهای امنیتی قرار داشت، اقدام به خودکشی کرد؛ اما با انتقال به بیمارستان، از مرگ نجات یافت.
پیکر فرزین در اول مهرماه ۲۵۸۱ در رضوانشهر به خاک سپرده شد؛ در شهری که در آن متولد شده بود، بزرگ شده بود، کار کرده بود و سرانجام در خیابان‌هایش جان باخته بود.
امروز، یاد فرزین برای خانواده، دوستان و همشهریانش تنها یاد یک جوان ازدست‌رفته نیست؛ یاد انسانی است که بخشی از زندگی خود را در کار و تلاش برای خانواده گذراند و در آخرین روزهای زندگی، در اعتراض به آنچه ظلم و بی‌عدالتی می‌دانست، به خیابان آمد.
سال‌ها و ماه‌ها می‌گذرند، اما برای مادری که فرزندش را از دست داده است، زمان همیشه به پیش نمی‌رود. بعضی روزها در همان روزی متوقف می‌شوند که فرزندش دیگر به خانه بازنگشت.
فرزین لطفی، فرزند خانواده‌ای کشاورز از رضوانشهر، ملوان کشتی، کارگر روزهای بازگشت به خانه، جوانی مهربان و خوش‌خنده و معترضی که در ۲۵ سالگی جان خود را از دست داد، در حافظه نزدیکانش باقی مانده است.
و بر سر مزار او، هر بار که خانواده، دوست یا همشهری‌ای می‌ایستد، آنچه بیش از همه به چشم می‌آید، جای خالی جوانی است که می‌توانست هنوز در کنار پدر و مادرش باشد؛ در شالیزار، در کارواش، در خانه و در میان خنده‌های آشنای خانواده.
اما زندگی او، آن‌گونه که نزدیکانش روایت کرده‌اند، با مرگش به پایان نرسید؛ نام و خاطره‌اش در میان کسانی که او را می‌شناختند و در میان خانواده‌ای که هنوز داغ او را بر دل دارد، ادامه پیدا کرده است.

شنبه 17 مرداد 2585

ابتدا وارد سیستم شوید و پس از ورود دیدگاه تان را در این پست وارد کنید.

instagram

facebook

instagram

برگ نخست جاویدنامان


دیدگاها

تا کنون دیدگاهی در این مورد درج نشده است!

ارسال بازخورد

webmaster@bandegani.de Copyright © Bandegani 2022 - All Rights Reserved