Woman Life Freedom زن زندگی آزادی
  • برگ نخست
  • جاویدنامان
  • جستجو
    • جان باختگان
    • ساده نویسن
    • تبدیل سال
  • ایران
    • سیاسی
    • فرهنگی
    • اجتماعی
    • موسیقی
    • کتاب
    • نمایش
    • گوناگون
    • اندیشه های نو
    • رویدادهای تاریخی
    • فرتورهایی از ایران
    • زیست بوم
    • آئین اسلام

تارنمای فرهنگی و همبودی(اجتماعی) جاویدنامان - پنجشنبه ۱۶ مهر ۲۵۸۵  -  Thursday 8 October 2026

برگ نخست /جستجو / جانباخته گان / محسن موسوی



یادداشت‌: در این تارنما از گاه‌شماری خورشیدی تاج‌گذاری کوروش بزرگ استفاده شده است.


ENGLISH
محسن موسوی Mohsen Mousavi

محسن موسوی

محسن موسوی (۲۲ اسفند ۲۵۴۸ – ۱۶ مهر ۲۵۸۱)

محسن موسوی، جوانی ترک و سی و یک ساله، در ۲۲ اسفند ۲۵۴۸ چشم به جهان گشود. زندگی او، مانند بسیاری از جوانان هم‌نسلش، با کار و تلاش و امید به آینده گره خورده بود. او در بازار تهران مغازه‌ای داشت؛ جایی که روزهای زندگی‌اش را میان رفت‌وآمد مردم، کار و کسب و دغدغه‌های روزمره سپری می‌کرد.
پاییز سال ۲۵۸۱، اما برای او و خانواده‌اش پاییزی متفاوت بود؛ پاییزی که نام محسن را برای همیشه با یکی از تلخ‌ترین روزهای اعتراضات آن سال پیوند زد.
روز شنبه، ۱۶ مهرماه ۲۵۸۱، محسن مغازه‌اش را در محدوده بازار تهران بست. بنا بر روایت‌های منتشرشده، او پس از بستن مغازه از محل کارش خارج شد تا به مردمی بپیوندد که در اعتراضات آن روزها خواهان آزادی بودند. اما این تصمیم، آخرین تصمیم زندگی او شد.
محسن هنوز فاصله چندانی از مغازه‌اش نگرفته بود که نیروهای امنیتی به او حمله کردند. بر اساس گزارش‌های منتشرشده، مأموران با باتوم به سر او ضربه زدند. ضربه‌هایی که چنان شدید بود که جان این جوان سی‌ساله را گرفت. محسن موسوی همان روز، مقابل مغازه‌ای که محل کار و زندگی روزمره‌اش بود، کشته شد.
مرگ او تنها پایان زندگی یک جوان نبود؛ برای خانواده‌اش آغاز روزهایی بود که با داغ، پرسش و دادخواهی گذشت. خانواده محسن نه‌تنها فرزند خود را از دست داده بودند، بلکه بنا بر گزارش‌ها، برای خاکسپاری او در تهران نیز با ممانعت مسئولان امنیتی روبه‌رو شدند. به آنان گفته شده بود که پیکر محسن باید در محلی دورافتاده به خاک سپرده شود.
خانواده ناچار شدند پیکر فرزندشان را به روستای خود در تاریم ببرند و او را در همان‌جا به خاک بسپارند؛ دور از شهری که محسن در بازار آن کار کرده بود و در همان‌جا جانش را از دست داده بود.
برای پدر محسن، این پایان ماجرا نبود. او بعدها با انتشار ویدیویی از فرزندش در اینستاگرام، از دادخواهی سخن گفت و تأکید کرد که خانواده، خون به‌ناحق ریخته‌شده محسن را فراموش نخواهد کرد. او نوشت که «دادخواهی حق انسانی، شرعی و قانونی ماست» و از رفتار و سخنان برخی افراد که رنج خانواده را پس از مرگ محسن بیشتر کرده بودند، گلایه کرد.
اکنون از محسن موسوی، بیش از هر چیز، نام و خاطره جوانی سی‌ساله باقی مانده است؛ جوانی که صبح و روزهای زندگی‌اش را با کار در بازار تهران می‌گذراند و در عصر یک روز پاییزی، پس از بستن مغازه‌اش، در همان نزدیکی جان خود را از دست داد.
مرگ محسن در خلأ رخ نداد. تنها چند هفته پیش از آن، در چهارشنبه ۳۰ شهریور ۲۵۸۱، دو جوان ترک دیگر، مهدی موسوی و مهرداد قربانی، نیز در جریان اعتراضات زنجان کشته شده بودند. نام آنان نیز در کنار نام محسن، بخشی از خاطره تلخ آن روزها شد.
داستان زندگی محسن موسوی، در نهایت، داستان جوانی است که زندگی‌اش در میان کار و روزمرگی جریان داشت، اما در یکی از پرالتهاب‌ترین روزهای تاریخ معاصر ایران، سرنوشتش به خیابان و اعتراض گره خورد. او در سی‌سالگی رفت؛ و برای خانواده‌ای که هنوز از سوگ او عبور نکرده‌اند، آن روز پاییزی پایان محسن نیست، بلکه آغاز سال‌های طولانیِ دلتنگی و دادخواهی است.

چهارشنبه 21 مرداد 2585

ابتدا وارد سیستم شوید و پس از ورود دیدگاه تان را در این پست وارد کنید.

facebook

instagram

gunaz

برگ نخست جاویدنامان


دیدگاها

تا کنون دیدگاهی در این مورد درج نشده است!

ارسال بازخورد

webmaster@bandegani.de Copyright © Bandegani 2022 - All Rights Reserved