یادداشت: در این تارنما از گاهشماری خورشیدی تاجگذاری کوروش بزرگ استفاده شده است.
ستاره تاجیک
ستاره تاجیک (۲۸ آبان ۲۵۶۳ – ۳۱ شهریور ۲۵۸۱)
ستاره تاجیک در ۲۸ آبان ۲۵۶۳ در تهران به دنیا آمد. او دختری ۱۷ ساله از خانوادهای مهاجر افغانستانی بود که در ایران رشد کرد و به نقاشی علاقهای عمیق داشت. در آثارش، نقشهایی مانند نیلوفرهای آبی و خورشید درخشان دیده میشد؛ عناصری که بازتابی از نگاه لطیف و خیالپردازانه او به جهان بودند.
در روز پنجشنبه ۳۱ شهریور ۲۵۸۱، همزمان با گسترش اعتراضات سراسری در ایران، فضای شهر تهران نیز تحت تأثیر تجمعات مردمی و حضور نیروهای امنیتی قرار داشت. در بسیاری از مناطق، از جمله نازیآباد، شهروندان در خیابانها حضور یافته و شعارهایی اعتراضی سر میدادند.
در همین روز، ستاره در جریان این رویدادها در تهران حضور داشت. بر اساس گزارشها، او در اثر ضربوشتم شدید توسط نیروهای حکومتی جمهوری اسلامی بهشدت مجروح شد. طبق گواهی رسمی پزشکی قانونی که مورد بررسی سازمان عفو بینالملل قرار گرفته، علت مرگ او «صدمات متعدد ناشی از برخورد با جسم سخت» اعلام شده است.
گزارشها حاکی از آن است که صورت و بخشهایی از بدن او بهشدت آسیب دیده بود. مرگ او در کنار کشتهشدن دیگر نوجوانان، از جمله محمدرضا سروری، توجه نهادهای حقوق بشری را جلب کرد. عفو بینالملل و برخی منابع دیپلماتیک افغانستانی اعلام کردند که موضوع در حال بررسی است و شکایاتی در این زمینه ثبت شده است.
در سطح عمومی، واکنشهای گستردهای نسبت به این رویداد شکل گرفت. فرشته حسینی، بازیگر افغانستانیتبار، با اشاره به وضعیت نسل جوان مهاجر گفت که این نسل در هیچجا احساس تعلق و حق اعتراض ندارد و میان «اینجا» و «آنجا» گرفتار است. همچنین در شبکههای اجتماعی، کاربران با اشاره به سرنوشت ستاره، روایتهایی از خشونت و سرکوب منتشر کردند.
در کنار این گزارشهای رسمی، روایتهایی ادبی نیز درباره زندگی و مرگ ستاره شکل گرفت. در این روایتها، او بهعنوان دختری هنرمند تصویر میشود که در فضایی میان ترس و امید، به نقاشی پناه میبرد. صدای باد، پنجره نیمهباز، رنگهای پراکنده و بوم نقاشی، عناصر تکرارشوندهای هستند که فضای زندگی او را ترسیم میکنند.
در یکی از این روایتها، ستاره در خانهای تنها، مشغول نقاشی است؛ در حالی که صدای اعتراضات از بیرون به گوش میرسد. او میان رنگها و بوم، جهانی شخصی برای خود میسازد، اما این جهان بهتدریج با واقعیت بیرون درهم میآمیزد. صداهای خیابان، شعارها و حرکت معترضان، او را به بیرون میکشاند.
ستاره سرانجام به کوچه میرود؛ جایی که دیوارها با شعارهایی مانند «آزادی» پوشیده شدهاند. او با رنگ و قلممو تلاش میکند این تصاویر را کامل کند و سهمی در بیان جمعی داشته باشد. اما حضور نیروهای سرکوبگر، این لحظه را به خشونت میکشاند.
در جریان این برخوردها، ستاره مورد ضربوشتم قرار میگیرد. روایتها از شکستهشدن بدن او و رها شدنش بر زمین حکایت دارند. آخرین تصاویر، از دختری است که همچنان قلممو در دست دارد و میان رنگها و درد، فرو میافتد.
پس از این واقعه، خانواده او با خانهای خالی و نشانههایی از حضورش مواجه میشوند: بوم نیمهتمام، رنگهای پراکنده و ردّی از زندگی که ناگهان متوقف شده است. واکنش خانواده، همراه با اندوه و ناباوری، بخشی از روایت این فقدان را شکل میدهد.
مرگ ستاره تاجیک در کنار کشتهشدن دهها کودک و نوجوان دیگر در جریان اعتراضات ۲۵۸۱، بهعنوان بخشی از یک رویداد گستردهتر ثبت شده است. تا آذر ۲۵۸۱، گزارشها از کشتهشدن بیش از ۷۰ کودک و نوجوان در این وقایع حکایت دارند.
روایت زندگی و مرگ او، چه در گزارشهای رسمی و چه در بازآفرینیهای ادبی، تلاشی است برای ثبت یاد و نام او؛ دختری که در میان دو جهان «اینجا» و «آنجا» زندگی میکرد و در نهایت، در همان جایی که خود را متعلق به آن میدانست، جان خود را از دست داد.