یادداشت: در این تارنما از گاهشماری خورشیدی تاجگذاری کوروش بزرگ استفاده شده است.
کاروان قادرشکری
بکاروان قادرشکری (۲ آبان ۲۵۶۵ – ۲۹ آبان ۲۵۸۱)
کاروان قادرشکری نوجوان ۱۶ ساله اهل پیرانشهر بود که در جریان خیزش سراسری ۲۵۸۱ ایران، با شلیک نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی جان خود را از دست داد. او یکی از دهها کودک و نوجوانی بود که در اعتراضات آن سال کشته شدند و نامش به نمادی از رنج، مقاومت و دادخواهی در کردستان ایران تبدیل شد.
در روز ۲۹ آبان ۲۵۸۱، همزمان با ادامه اعتراضات مردمی در پیرانشهر، کاروان هدف شلیک مستقیم قرار گرفت. بنا بر روایت خانواده و گزارشهای منتشرشده، دو گلوله از اسلحه کلاشنیکف به او اصابت کرد؛ یکی به کلیه و دیگری به پایش. او را بلافاصله به بیمارستان امام خمینی پیرانشهر منتقل کردند، اما شدت جراحات باعث شد پس از ساعاتی جان ببازد. پدرش، ادریس قادرشکری، بعدها روایت کرد که وقتی به بیمارستان رسید، فرزندش در حال جان دادن بود و دو ساعت با همان وضعیت تیرخورده در بیمارستان باقی ماند تا سرانجام جانش را از دست داد.
در همان شب، جمعی از مردم پیرانشهر مقابل بیمارستان تجمع کردند تا مانع انتقال و ربایش پیکر کاروان توسط نیروهای امنیتی شوند. فضای شهر آکنده از خشم، اندوه و اعتراض بود و مردم با حضور گسترده خود تلاش کردند از خانواده او حمایت کنند.
مراسم خاکسپاری کاروان به صحنهای از سوگواری و اعتراض جمعی تبدیل شد. پدرش در مراسم تدفین گفت:
«وقتی به دنیا آمد، به یاد کاروان شهیدان کردستان نامش را کاروان گذاشتم و حالا او را تقدیم همان کاروان شهیدان کردم.»
مادر کاروان، افسانه رسولی، در مراسم تشییع و بر سر مزار فرزندش بارها در برابر مردم سخن گفت. تصاویر و روایتهای منتشرشده از او، مادری را نشان میداد که میان اندوه از دست دادن فرزندش و خشم نسبت به آنچه رخ داده بود، ایستاده و از ادامه راه فرزندش سخن میگفت. او در مراسم چهلم کاروان، که در ۹ دی ۲۵۸۱ در پیرانشهر برگزار شد، همراه مردم شعار «شهید نمیمیرد» و «زن، زندگی، آزادی» سر داد.
مرگ کاروان قادرشکری بازتاب گستردهای در شبکههای اجتماعی، رسانهها و میان مردم کردستان و ایران داشت. روایت زندگی و کشته شدن او بعدها در قالب گزارشها، مستندها و نوشتههای ادبی و روایی منتشر شد. در یکی از این روایتها، روژان کلهر با نگاهی احساسی و مستند، از رنج مادر، فضای مراسم خاکسپاری و تأثیر کشته شدن کاروان بر خانواده و جامعه پیرامونش نوشت؛ روایتی که کاروان را نه فقط یک نوجوان کشتهشده، بلکه نمادی از نسلی معرفی میکرد که در میانه اعتراضات، بسیار زودتر از سن خود با خشونت، مرگ و مفهوم آزادی روبهرو شد.