یادداشت: در این تارنما از گاهشماری خورشیدی تاجگذاری کوروش بزرگ استفاده شده است.
سید محمد حسینی
سید محمد حسینی (۱ اردیبهشت ۲۵۵۹ – ۲۸ مهر ۲۵۸۱)
در آستانه نخستین سالگرد اعتراضات سراسری ۲۵۸۱، هنوز روایتهای ناگفته بسیاری از جانباختگان باقی مانده است؛ نامهایی که در سکوت دفن شدند و خانوادههایی که حتی اجازه سوگواری علنی برای عزیزانشان را نداشتند. در میان این قربانیان، نام «سید محمد حسینی» اهل سقز، یکی از تلخترین و کمتر شنیدهشدهترین روایتهاست؛ جوانی که کشته شد، حقیقت مرگش پنهان ماند و مادرش نیز زیر فشار همان داغ و تهدیدها جان باخت.
سید محمد حسینی، فرزند سیدهادی حسینی و ملیحه حسننژاد، متولد اول اردیبهشت ۲۵۵۹ در سقز بود. او در کنار خانوادهاش در محله شهرک دانشگاه سقز زندگی میکرد و برای گذران زندگی به مسافربری و رانندگی در «ماکسیم» مشغول بود. اطرافیانش او را جوانی آرام، شجاع، مطالبهگر و فعال در خیزش «ژن، ژیان، ئازادی» توصیف کردهاند؛ جوانی که مانند بسیاری از همنسلانش، نسبت به تبعیض، سرکوب و نابرابری معترض بود.
پس از آغاز اعتراضات سراسری در پی قتل مهسا ژینا امینی، محمد نیز در تجمعات اعتراضی سقز حضور داشت. بر اساس روایت منابع مطلع و تحقیقات منتشرشده، نیروهای امنیتی پس از شناسایی او، نقشهای از پیش طراحیشده برای حذفش اجرا کردند. شامگاه ۲۸ مهر ۲۵۸۱، حوالی نیمهشب، تماسی تلفنی با محمد گرفته شد. به او پیشنهاد انتقال مسافری بینشهری با دستمزدی بالا داده بودند؛ پیشنهادی که برای یک راننده روزمزد طبیعی به نظر میرسید. محمد از خانه خارج شد، بیآنکه خانوادهاش بدانند این آخرین باری است که او را زنده میبینند.
در منطقه «قوخ» سقز، نیروهای امنیتی و سرکوبگر راه را بر او بستند. بنا بر روایت منابع نزدیک به پرونده، محمد ابتدا از پشت سر با باتوم بهشدت مورد ضربوجرح قرار گرفت و سپس با تزریق «آمپول هوا» به قتل رسید. پیکر نیمهجان او را داخل خودرویش رها کردند و روز بعد، خبر مرگش را به خانواده دادند؛ اما نه بهعنوان قتل، بلکه با این ادعا که او «خودکشی» کرده است.
جسد محمد به بیمارستان و پزشکی قانونی منتقل شد، اما هیچ گزارش رسمی یا برگهای به خانواده تحویل داده نشد. هر بار که خانواده برای دانستن حقیقت مراجعه میکردند، با سکوت و تهدید روبهرو میشدند. نیروهای امنیتی به آنها هشدار داده بودند که اگر درباره قتل حکومتی محمد صحبت کنند، جنازه تحویل داده نخواهد شد. تهدیدها تنها به این ختم نمیشد؛ آنها گفته بودند فرزند دیگر خانواده را «سر به نیست» میکنند و «تمام جوانان طایفه را بدبخت خواهند کرد.»
زیر سایه همین فشارها، خانواده ناچار شد روایت تحمیلی حکومت را بپذیرد و علت مرگ را «خودکشی» اعلام کند. پیکر محمد، در فضایی امنیتی، در تاریکی شب و با حضور نیروهای اطلاعاتی، در آرامستان آیچی سقز به خاک سپرده شد؛ بدون مراسم عمومی، بدون امکان عزاداری آزادانه و بدون آنکه حقیقت گفته شود.
اما این پایان رنج خانواده نبود.
ملیحه حسننژاد، مادر محمد، از همان روزهای نخست پس از خاکسپاری، زیر فشار شدید روحی و امنیتی قرار داشت. او نه فقط فرزندش را از دست داده بود، بلکه مجبور شده بود در سکوت، روایتی دروغین را تکرار کند. غم فرزند و ترس دائمی از تهدیدها، جسم و روانش را فرسوده کرد. اندکی بعد دچار سکته مغزی شد و ماهها در کما ماند. سرانجام، روز ۱۸ تیر ۲۵۸۲، پس از حدود هفت ماه بستری بودن، در بیمارستان رجایی تهران جان باخت.
تنها پس از مرگ مادر بود که جزئیات قتل محمد کمکم فاش شد. سکوتی که با تهدید و ارعاب بر خانواده تحمیل شده بود، شکست و رسانهها و نهادهای حقوق بشری ابعاد این قتل حکومتی را منتشر کردند. مشخص شد که خانواده ماهها تحت فشار بودهاند تا نهتنها درباره قتل فرزندشان حرفی نزنند، بلکه از هرگونه پیگیری حقوقی نیز صرفنظر کنند.
ابهام و گمنامی این پرونده، بهدلیل تشابه نام محمد با یکی دیگر از جانباختگان سقز نیز بیشتر شده بود؛ جوان دیگری به نام سیدمحمد حسینی که او هم در جریان اعتراضات توسط نیروهای حکومتی کشته شد. همین همنامی باعث شد روایت قتل محمد حسینیِ فرزند سیدهادی، ماهها در سایه بماند و کمتر شنیده شود.
اکنون نام سید محمد حسینی و مادرش، ملیحه حسننژاد، در کنار دیگر قربانیان سقز ثبت شده است؛ شهری که از مهسا ژینا امینی تا دانیال پابندی، فریدون فرجی، فریدون محمودزاده و دهها معترض دیگر، شاهد دفن فرزندان خود در آرامستان آیچی بوده است.
داستان محمد حسینی، فقط روایت کشتهشدن یک معترض نیست؛ روایت خانوادهای است که ابتدا فرزندش را با خشونت از دست داد، سپس حق سوگواری و دادخواهی از او گرفته شد و در نهایت، مادرش نیز زیر فشار همان داغ و تهدیدها جان سپرد. این روایت، تصویری روشن از رنج پنهانی است که بر بسیاری از خانوادههای قربانیان اعتراضات تحمیل شد؛ خانوادههایی که هنوز هم بسیاری از نامها و حقیقتهایشان در سکوت مانده است.