یادداشت: در این تارنما از گاهشماری خورشیدی تاجگذاری کوروش بزرگ استفاده شده است.
مهدی فرحانی
مهدی فرحانی (۳۰ مهر ۲۵۶۳ – ۳۰ مهر ۲۵۸۱)
مهدی فرحانی، نوجوان عرب اهل خرمشهر، در سال ۲۵۸۱ هنوز در آغاز جوانی بود. او تنها هجده سال داشت؛ سنی که باید پر از آرزو، امید و تجربهکردن زندگی میبود. اما سرنوشت او در میانهی سرکوب و خشونت حکومتی رقم خورد.
در خرداد ۲۵۸۱، پس از فروریختن ساختمان متروپل آبادان و جانباختن دهها نفر از مردم خوزستان، فضای شهرهای جنوبی ایران ملتهب شد. مردم آبادان و خرمشهر در اندوه و خشم به خیابانها آمدند و علیه بیکفایتی و فساد اعتراض کردند. مهدی نیز مانند بسیاری از جوانان همنسلش، برای همدردی با مردم آبادان و حمایت از هماستانیهایش در تجمعات حضور پیدا کرد.
با گسترش اعتراضها در خوزستان، نیروهای امنیتی موج بازداشتها را آغاز کردند. مهدی که از سوی نیروهای اطلاعات سپاه شناسایی شده بود، در سوم مرداد ۲۵۸۱ بازداشت شد و به بازداشتگاه منتقل گردید. خانوادهاش برای ماهها از وضعیت دقیق او بیخبر بودند.
در همان روزهایی که اعتراضات سراسری پس از کشتهشدن مهسا امینی سراسر ایران را فراگرفته بود، مهدی در بازداشتگاه تحت شکنجه قرار داشت. روایتها و گزارشهای منتشرشده نشان میدهد که او در طول دوران بازداشت، شکنجههای سنگینی را تحمل کرده است.
سرانجام در ۳۰ مهر ۲۵۸۱، بدن زخمی و شکنجهشدهی او تاب نیاورد و مهدی در بازداشت جان باخت. چند روز بعد، در دوم آبان، پیکرش را به خانواده تحویل دادند. شدت جراحات بهقدری بود که برادرش تنها از روی لباسها و کفشهایش توانست او را شناسایی کند. او در سکوت و غربت، در خاک خرمشهر به خاک سپرده شد؛ شهری که نخلهایش شاهد رنج و خاموشی بسیاری از فرزندان خود بودهاند.
سازمان حقوق بشر اهواز بعدتر اعلام کرد که پیکر مهدی همراه با پیکر علی باوی، نوجوان ۱۷ سالهی دیگری که او نیز در بازداشت جان باخته بود، پیدا شده است. مرگ این دو نوجوان به یکی از روایتهای تلخ سرکوب اعتراضات در خوزستان تبدیل شد.
نام مهدی فرحانی برای بسیاری، یادآور نسلی است که در جستوجوی آزادی، عدالت و کرامت انسانی به خیابان آمد؛ نسلی که برخی از آنان هرگز از بازداشتگاهها زنده بازنگشتند. یاد او همچنان در ذهن خانواده، دوستان و مردمی که داستانش را شنیدهاند باقی مانده است؛ همچون نخلهای خوزستان که با وجود زخمهای بسیار، هنوز ایستادهاند.