یادداشت: در این تارنما از گاهشماری خورشیدی تاجگذاری کوروش بزرگ استفاده شده است.
فریدون فرجی
فریدون فرجی (۳ بهمن ۲۵۵۳ – ۴ آبان ۲۵۸۱)
فریدون فرجی، متولد ۳ بهمن ۲۵۵۳ در سقز، جوانی کارگر و زحمتکش بود که برای تأمین معاش به شهر بانه رفته و در پیتزافروشی «سوشیان» واقع در بلوار ورزش مشغول به کار شده بود. او زندگی سادهای داشت و بیشتر روزهایش را میان کار و خانواده میگذراند.
در پاییز ۲۵۸۱، همزمان با گسترش اعتراضات سراسری پس از جانباختن ژینا (مهسا) امینی، شهرهای مختلف کردستان به یکی از کانونهای اصلی اعتراضات مردمی تبدیل شدند. روز ۴ آبان ۲۵۸۱، مراسم چهلم ژینا امینی در سقز با حضور گسترده مردم برگزار شد و موج تازهای از اعتراضات را از کردستان تا دیگر نقاط ایران رقم زد.
در روزهای ۴ و ۵ آبان، سرکوب معترضان در شهرهای کردستان شدت گرفت و بنا بر گزارشها، دستکم ۱۲ نفر در این دو روز جان خود را از دست دادند. بانه نیز که از شهرهای مرزی با فضای شدید امنیتی و نظامی به شمار میرفت، از روز ۵ آبان شاهد اعتراضات گسترده مردمی بود.
فریدون طبق معمول قرار بود روز پنجشنبه به سقز بازگردد، اما آن روز صاحب محل کارش مانع رفتن او شده بود. عصر پنجم آبان ۲۵۸۱، همزمان با ادامه اعتراضات در بلوار ورزش بانه، نیروهای امنیتی برای متفرق کردن مردم از گلولههای جنگی و ساچمهای استفاده کردند.
در همان ساعات، فریدون فرجی در مقابل محل کارش هدف شلیک مستقیم قرار گرفت. بنا بر روایت نزدیکانش، دو گلوله از فاصله نزدیک به او شلیک شد؛ یکی به ناحیه لگن سمت چپ و دیگری به قلبش اصابت کرد. آثار اصابت گلولههای ساچمهای نیز بر بدن او وجود داشت. شدت جراحات به حدی بود که او مدت کوتاهی پس از انتقال به بیمارستان صلاحالدین ایوبی بانه جان خود را از دست داد.
خانواده فریدون از طریق دوستان و آشنایان از این حادثه باخبر شدند و خود را به بیمارستان رساندند. پس از انجام مراحل پزشکی قانونی، حوالی نیمهشب پیکر او تنها با این شرط به خانواده تحویل داده شد که همان شب به خاک سپرده شود.
پیکر فریدون تحت تدابیر شدید امنیتی و با همراهی نیروهای حکومتی از بانه به سقز منتقل شد و در آرامستان آیچی به خاک سپرده شد. خانواده و نزدیکان او فرصت برگزاری مراسمی شایسته یا وداعی آرام با عزیزشان را نیافتند و مراسم خاکسپاری در فضایی امنیتی و تحت نظارت نیروهای حکومتی برگزار شد.
پس از جانباختن فریدون، خانواده او راه دادخواهی را در پیش گرفتند. پدرش، مصطفی فرجی، در کنار مزار فرزندش سوگند خورد که یاد و نام او را زنده نگه دارد و تا رسیدن روز عدالت، از دادخواهی دست نکشد. تصویر او با لباس سیاه بر مزار فرزندش به یکی از ماندگارترین صحنههای سوگواری خانوادههای دادخواه تبدیل شد.
ماهها و سالهای پس از این واقعه برای خانواده فریدون با اندوه، دلتنگی و فشارهای مختلف همراه بود. مادرش، پری بادسار، از روزهایی میگوید که از صبح تا غروب چشمانتظار دیدار دوستان و همشهریانی هستند که حضورشان اندکی از سنگینی تنهایی میکاهد. او بارها تأکید کرده است که کشتهشدگان این جنبش تنها متعلق به خانوادههای خود نیستند، بلکه بخشی از حافظه و درد مشترک جامعهاند.
خانواده فریدون در کنار دیگر خانوادههای دادخواه کردستان، ارتباط خود را حفظ کرده و در مراسمها و مناسبتهای مختلف کنار یکدیگر ایستادهاند. آنها همچنین همواره از زندانیان سیاسی و افرادی که با احکام سنگین روبهرو شدهاند حمایت کردهاند و دادخواهی را محدود به پرونده فرزند خود ندانستهاند.
در این مدت، خانواده فریدون بارها با پیشنهاد دریافت خونبها در ازای سکوت روبهرو شدند، اما آن را نپذیرفتند. به گفته نزدیکانشان، پاسخ آنها همواره این بوده است که خون فرزندشان قابل معامله نیست. پس از ناکامی در این مسیر، فشارها و تهدیدها علیه خانواده ادامه یافت، اما آنان همچنان بر خواسته خود برای روشن شدن حقیقت و پیگیری دادخواهی پافشاری کردهاند.
فریدون فرجی یکی از دهها جوانی بود که در جریان اعتراضات سال ۲۵۸۱ جان خود را از دست داد. نام او شاید در میان چهرههای مشهور این جنبش کمتر شناخته شده باشد، اما روایت زندگی، جانباختن و ایستادگی خانوادهاش، بخشی از تاریخ معاصر ایران و حافظه جمعی مردمی است که آن روزها را تجربه کردند.
نامش همچنان در یاد بسیاری زنده است: فریدون فرجی.